شهیدی که مزارش زیارتگاه گیلانی ها شد

می گفت علی جان نگران نباش تو شفا پیدا کردی در کمال صحت و سلامتی زندگی خواهی کرد از او سوال کردم شما کیستید؟ با مهربانی پاسخ داد من سید جواد موسوی هستم … و برای شفایت از پیش خداوند آمده ام

به گزارش سلام کمیجان؛ شهید سید جواد موسوی در سال ۱۳۴۵ در روستای شنبه بازار در شهرستان فومن در استان گیلان دیده به جهان گشود اگر چه کودکی بازیگوش بود، اما مهربانیش زبانزد همگان بود. به دلیل شیرین زبانی و چابکی اش همه او را دوست می داشتند تنها چیزی که همگان را متحیر می ساخت نورانیت چهره او بود او در سال ۱۳۶۰ به عضویت پایگاه بسیج مقاومت اباذرشنبه بازار شد و در فعالیتهای سازمان هلال احمر شهرستان فومن هم نقش بسزایی داشت. در سال ۱۳۶۲ تصمیم گرفت پرنده دل را از قفس تن رها کرده و راهی جبهه شود. وی در طول جنگ دو بار مجروح شد و در آخرین مرتبه که به جبهه اعزام شد به برادر بزرگش گفته بود عید امسال منتظر من نباشید. من دیگر در منزل و در جمع شما نخواهم بود ، حلالم کنید و از همگان برایم طلب حلالیت کنید
او سر انجام در ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۴ در سن ۱۹ سالگی در عملیات والفجر هشت گردان امام حسین (علیه السلام) لشکر ۲۵ کربلا به عنوان خط شکن در منطقه عملیاتی اروند کنار به دلیل اصابت گلوله و جراحات شدید از ناحیه پهلو، صورت و دست به جمع یاران کربلایی حضرت امام حسین علیه السلام) پیوست و به شهادت
رسید.
کرامات شهید سید جواد موسوی
علی بر تخت اتاق عمل آرام گرفته بود و او تنها پسر خانواده بود که بر اثر سانحه تصادف پس از عملی سخت پزشکان از سلامتی وی قطع امید کرده بودند او ساکن قزوین بود و خانواده اش پس از صحبت با یکی از پرستاران اتاق عمل از زنده ماندن وی تا امید شده و قرار بود پس از پزشک قانونی … اما ساعتی چند نگذشت که پرستاری با تعجب فریاد زد آقای دکتر بیاید مریض به هوش آمد چند پزشک همراه پرستاران به داخل اتاق شدند با تعجب به او اکسیژن وصل کرده و یقین حاصل کردند که او تا لحظاتی پیش نفس نمی کشید و … علی را به بخش منتقل کردند پس از دقایقی چشم باز کرد گویا میخواهد سخنی بگوید اطرافیان به او سفارش میکنند آرام باشد ولی او نمیتواند و زبان به سخن گفتن باز میکند و رو به مادر میگوید: « مادر جان وقتی از هوش رفتم حس کردم و روحم قصد جدا شدن از بدنم دارد بسیار پریشان و مضطرب شدم که ناگهان جوان زیبا رو و نورانی که نشانی سبز بر گردن داشت را دیدم که بر بالینم ایستاده و می :گفت علی جان نگران نباش و من از دردم و پریشانیم با او می گفتم و مرا دلداری داده و می گفت علی جان نگران نباش تو شفا پیدا کردی در کمال صحت و سلامتی زندگی خواهی کرد از او سوال کردم شما کیستید؟ با مهربانی پاسخ داد من سید جواد موسوی هستم … و برای شفایت از پیش خداوند آمده ام اما هنگامی که چشمهایم را باز کردم در کنارم نبود مادر» پس از ترخیص علی از بیمارستان وی همراه خانواده اش با زحمات فراوان آدرس محل سکونت این شهید را یافته و برای قدردانی از مقام والای این شهید به منزل ایشان و مزار شهید حاضر شدند و پس از آن واقعه هر سال در مراسم یاد بود شهید حضور دارند.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 3 =