رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

روایت ۵۶ ماه سخت و طاقت فرسا در اردوگاه های رژیم بعث عراق/جنگ هنوز تمام نشده است/کتاب خاطرات اسارتم چاپ نشد

نمایش خبر : 201 | تاریخ انتشار : 3 مهر 1396

به گزارش سلام کمیجان؛ دفاع مقدس دوران پیروزی دلیر مردان ایرانی در سرزمین مادری است که با تمام قوا در مقابل جهان اسکتبار ایستادند و در این دفاع مقدس حضور پر رنگ و چشمگیری داشتند و در این راه بزرگ شهدا و جانبازان و آزادگان زیادی را تقدیم میهن کردند.

یاد کردن از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس کمترین کاری است که می توان انجام داد و البته نشستن پای صحبت ها و خاطرات آنها در دوران سخت و نفس گیر جنگ ۸ ساله شاید چراغ راهی برای همه ما جوانان میهن اسلامی باشد که کوچکترین اتفاقات آن دوران را تجربه نکرده ایم.

به بهانه هفته دفاع مقدس پای صحبت های علی اتابکی یکی از رزمنده های میلاجر در دوران جنگ تحمیلی نشستیم. علی اتابکی رزمنده آزاده ای که افتخار جانبازی ۵۰ درصدی دارد، در دوران دانش آموزی راهی جبهه های نبرد شد و حدود ۴ سال و ۸ ماه را در اسارت به سر برد.

او در شهریور سال ۱۳۴۶ در میلاجرد شهرستان کمیجان در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. اما به دلیل مشکلات آن زمان شناسنامه او در سال ۱۳۵۰ گرفته شد به همین دلیل چندسالی از تحصیل بازماند که این هم حکایت خاص خود را دارد.

بالاخره مادر او موفق می شود درسال ۱۳۵۶ او را در مدرسه ثبت نام کند اما وقتی که جنگ شروع شد با وجود اینکه در حال تحصیل در مقطع راهنمایی بوده است، ترک تحصیل می کند و عازم جبهه می شود.

ادامه ماجرا را علی اتابکی خود برای ما این گونه تعریف می کند: همانند سایر همسن و سالانم بی تاب حضور در جبهه شدم اما به خاطر کم بودن سن، اجازه اعزام به من داده نمیشد تا اینکه برای اولین بار در شناسنامه ام دست بردم و تاریخ تولد را به همان سال ۱۳۴۶ تغییر دادم.

وی افزود: در دی ماه سال ۶۳ در سن ۱۷ سالگی با تغییر مشخصات شناسنامه و موافقت خانواده به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم. در ابتدای اعزام ما را جزء لشگر ۱۷ علی­ ابن­ ابیطالب (ع) بردند، بعد از یک هفته ما را سازماندهی کردند و در گروهان مستقل امام حسین(ع) سامان دهی شدیم.

اتابکی تصریح کرد: سپس به جزیره مجنون اعزام و به کار ساخت و نصب پل از جاده اصلی از میان نیزارها به طرف خط عراق مشغول شدیم.

وی در ادامه بیان کرد: سپس در عملیات های بدر و شمال غرب شرکت کردم و در آخرین عملیاتی که در جزیره مجنون حضور داشتم به عنوان سپر جانی بچه های خودی در یکی از سنگرهای جاده ای زیر پای دشمن کمین گرفته بودیم. چندساعتی نگذشته بود که دشمن ما را محاصره کرد و همراه سه نفر دیگر در ۱۶ دی ماه سال ۶۴ اسیر شدیم.

روزهای سخت و طاقت فرسای اسارت

اتابکی با اشاره به روزهای سخت اسارت در پادگان های عراق گفت: بعد از اینکه ما را اسیر کردند به پادگان بصره و سپس به  استخبارات عراق بردند که در آنجا هم شکنجه شدیم و بعد از چند روز به کمپ های دیگر انتقال می دادند و در هرکدام از کمپ ها با کتک زدن و ضربات شلاق، کابل و میلگرد رسم مهمان نوازی را در حق ما تمام کردند.

این رزمنده آزاده در حین اسارت از ناحیه سر مجروح شد و در دوران اسارت به دلیل کتک خوردن و شکنجه بعثی ها آسیب‌های جسمی و روحی شدیدی خورد که منجر به پارگی پرده گوش چپ و از بین رفتن یکی از مهره های کمر او شد. این جانباز اکنون به وسیله پلاتین سر پا ایستاده است.

وی در ادامه افزود: روزهای اسارت بسیار مشقت بار بود به طوری که بر اثر شکنجه های رژیم بعث با کابل برق، دسته کلنگ و دسته بیل، نبشی و میلگرد، بدن تمام رزمنده ها آغشته به خون می شد و خیلی از اسرا از حال می رفتند.

اسارت ۵ ماهه با شهید «حسن عزیزی»

وی از خاطرات اسارت چندماهه با همرزم و همشهری خودش شهید «حسن عزیزی» گفت و بیان کرد: عموحسن در روزهای سخت اسارت کنارم بود اما چون زخمی شده بود حال مناسبی نداشت. فقط ۵ ماه در یک کمپ کنارهم بودیم و سپس ما را از هم جدا کردند. متاسفانه شهید «حسن عزیزی» جراحت های زیادی داشت. بعثی ها در تاریخ ۲۰ تیرماه ۱۳۶۸ با دادن قرص هایی که برایش مضر بود او را در بهیاری اردوگاه به شهادت رساندند.

اتابکی اظهار کرد: تبادل اسرا ۲۶ مرداد ماه سال ۱۳۶۹ شروع شد تا روز سوم شهریور چند آسایشگاه را برای تبادل بردند.

وی تصریح کرد: بالاخره روز چهارم شهریور ماه ۶۹ اتوبوس ها حوالی ساعت یک بعد از ظهر به طرف ایران حرکت کردیم، گویی تمام مردم ایران به استقبال اسرا آمده بودند. بعد از چند سال دوری از وطن، یک بار دیگر می توانستیم وطن عزیزمان را در آغوش بگیریم.

آزاده جانباز از محبت و گرمای مردم مناطق مرزی در روز استقبال گفت و افزود: در بین راه اتوبوس ها از داخل بعضی از روستاها عبور می کردند مردم دست تکان می دادند و ما هم جوابشان را با اشتیاق می دادیم.

نوشتن کتاب «خاطرات یک بسیجی از جبهه تا اسارت»

اتابکی تمام خاطرات جبهه و روزهای اسارت را در قالب یک کتاب «خاطرات یک بسیجی از جبهه تا اسارت» گردآوری کرده است و از ناگفته های ۱۶۹۵ روز اسارت خود سخن به میان آورده است.

وی در این زمینه گفت: هدف بنده قهرمان نشان دادن کسی نیست و هیچ­گونه مطلب اغراق‌آمیز و دروغی را ذکر نکردم، هر اتفاق و خاطره ای را که تردید داشتم با بعضی از آزادگان عزیز که هم­بند بودیم مشورت کردم و مطالب صحیح را نوشتم.

اتابکی بیان کرد: دلیل نوشتن این مطالب به این خاطر است که هنوز بیشتر مردم عزیز و حتی خانواده خودم نمی دانند که اسرای ایرانی مانند بنده حقیر چه روزهایی در دوران اسارت را گذراندیم.

بی‌مهری مسئولان در چاپ و انتشار کتاب

این آزاده جانباز از بی‌مهری برخی از مسئولان در چاپ کتابش گفت و افزود: کتابم را در یک لوح فشرده تنظیم کردم اما هنوز هیچ ارگانی برای چاپ و انتشار کتاب همکاری نکرده است. فقط یک ارگان حاضر به چاپ کردن کتاب شد اما به شرطی که بنده مبلغی را بگیرم و آنها خودشان به سلیقه و نظر خودشان عمل کنند.

وی در ادامه تصریح کرد: آنها می خواستند کتاب را تغییر دهند و مطالبی که در نظر داشتند اضافه و چاپ کنند که  من قبول نکردم چراکه هدفم نوشتن مشاهدات عینی خود در دوران اسارت و بیان استقامت اسرا در اردوگاه دشمن بود.

جنگ هنوز تمام نشده و به جنک نرم تبدیل شده است

این جانباز آزاده مطرح کرد: جوان ها وصیت نامه شهدا را بخوانند و راه و روش آن ها را مطالعه کنند تا بتوانند مسیر درستی را در زندگی انتخاب کنند. لذا باید راه آن ها را ادامه دهند چرا که جنگ هنوز تمام نشده است و فقط از نوع سخت به نوع نرم تبدیل شده است.

وی در پایان بیان کرد: از همه جوانان خواهش می کنم که حرمت خون شهدا را نگهدارند و به پدر و مادر خود با تمام توان خدمت کنند تا انشاالله عاقبت به خیر شوند.

انتهای پیام/ک

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .

اطلاعات

ارسال نظر به این پست پس از 10 روز پس از انتشار امکان پذیر می باشد
salamup.ir
telegram
nashrkhabar.ir