رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

19 بهمن57 ، یک روز به یادماندنی

نمایش خبر : 64 | تاریخ انتشار : 19 بهمن 1396

به گزارش سلام کمیجان؛ از صبح روز نوزدهم بهمن سیل ماشین های پر از جمعیت از روستاهای اطراف به ویژه از روستاهای فراهان به کمیجان سرازیر شد، جمعیت در میدان انقلاب (پارک شهدای فعلی) محله سراب موج می زد. آمار جمعیت به بیش از 30هزار نفر می رسید. عده زیادی از آنها مسلح بودند زیرا برای حمایت از مردم کمیجان و مقابله با ایادی رژیم به کمیجان آمده بودند. به صورت اعجاز آمیزی ناهار آنها تهیه شد. همه مردم از برکت انقلاب در مسجد سراب و خانه های اطراف ناهار صرف نمودند؛ ولی بعد از ناهار مردم چنین تصمیم گرفتند که اهالی روستاهای اطراف و بخش فراهان به روستاهایشان مراجعت نمایند و فقط آنهایی بمانند که اسلحه دارند.

حرکت مردم به روستاهایشان بعد از ناهار شروع و در حدود ساعت 4 بعد از ظهر آخرین نفرات نیز از کمیجان خداحافظی کردند. البته در فاصله این ساعات جوانان زیرک در مسیر خیابان اصلی و ماشین رو که ازطرف پاسگاه به محله سراب منتهی می شد در یک قسمتی که خیابان کمی تنگ بود، ده‌ها لاستیک را آتش زده بودند و در میان شعله های آتش گاوآهن تراکتوری را انداخته بودند که از شدت حرارت کاملاً سرخ شده بود. وقتی که مردم روستاها رفتند، جاسوسان به پاسگاه خبر دادند، چراکه تا آن موقع جرأت حمله و بیرون آمدن از پاسگاه را نداشتند، حرکت کامیون های پر از سرباز و در جلوی آنها تعداد زیادی سرباز پیاده و اتومبیل فرمانده و درجه داران، از پاسگاه (مقابل بانک ملی فعلی) تیراندازی شدید را شروع کردند.

رگبار تفنگ های ژ3 و مسلسل، گوش ها را کر می کرد. آنها با احتیاط تمام پیش می آمدند، چون اکثر جمعیت در محله سراب حضور داشتند. وجود آتش و گاوآهن سرخ شده که با هیچ وسیله ای نمی شد آن را کنار بزنند، حدود یک ساعتی وقت آنها را گرفت ولی رگبار گلوله به سوی منازل و جهات مختلف بدون هدف شلیک می‌شد، این یک ساعت توقف به مردم فرصت داد که جا به جا شوند و به منازل خود بروند و یا در پشت بام ها سنگر بگیرند. اینجانب که دقیقاً حرکات ژاندارم ها را از پشت بام بلندی زیر نظر داشتم، با چشمان خود دیدم که پس از تلاش فراوان گاوآهن را کنار زده و به طرف محله سراب حرکت کردند. رگبار گلوله ها بیشتر شد، چند نفری پیشاپیش کامیون ها چسبیده به دیوارهای شمالی و چند نفری چسبیده به دیوارهای جنوبی حرکت می کردند و به سمت مقابل خودشان یعنی به صورت ضربدری تیراندازی می‌کردند تا از حمله ناگهانی مردم از پشت بام ها در امان باشند و این نمایش در عقبه کاروان نظامی هم وجود داشت.

کاروان وارد میدان انقلاب شد و در همین زمان شهید صفرعلی دستجانی از پشت بامی که پنهان شده بود، کمی زودتر بلند شد، چون فکر کرد نیروها از آن قسمت گذشته اند، اما به محض برخاستن یکی از ژاندارم ها که از عقبه کاروان می آمد به سوی او شلیک کرد، شهید دستجانی افتاد، ولی در همین زمان که کاروان نظامی تقریباً به وسط میدان رسیده بود ناگهان از پشت بام خانه مرحوم علی صفدر عیسی آبادی کوکتل مولوتف‌های قوی به سوی کامیون‌های حامل نظامیان پرتاب شد که سربازان رژیم آتش گرفتند و صحنه بسیار با هیجانی به وجود آمد.

چند نفر از آنهایی که در آتش می سوختند روی خاک ها می غلطیدند تا شاید خاموش شوند و عده ای سراسیمه آن منزل و اطراف میدان را به رگبار بسته بودند. (جوان شجاعی که اقدام به این کار خطرناک نموده و نظامیان را آتش زد؛ خود آقای علی صفدر عیسی آبادی بود که البته جوانان شجاع همراه ایشان آقایان محمد بهادری ابوالفضل، محمد کمیجانی اسد، نوروزعلی کرباسی، عباس فرجی، محمدعلی عربی و حبیب الله عیسی آبادی بودند.)

بالاخره نظامیان توانستند نیروهای زخمی را از روی زمین جمع کرده و در کامیون ها جای دهند، تیراندازی همچنان ادامه داشت تا اینکه از کمیجان خارج شده و به طرف جاده فریس آباد رفتند. چند کیلومتری که از کمیجان فاصله گرفتند آنجا در بیابان توقف نمودند به طوری که قابل رؤیت بودند، نزدیک یک ساعت در آنجا به جنب و جوش مشغول بودند که بعداً معلوم شد در آنجا زخمی ها را پانسمان می کردند. سپس از آنجا حرکت نموده و به سمت سمقاور رفتند و گویا زخمی ها را به اراک و از آنجا به تهران اعزام نمودند که برخی منابع آمار زخمی ها را 18 نفر گزارش کردند.

در این فاصله به جز از یک مکان، صدایی برنخاست و آن جایی بود که شهید دستجانی افتاده بود؛ فریاد اینجا کسی تیر خورده است بلند شد، وقتی به بالای سر او رسیدیم هنوز نفس می کشید و صدای شیون و زاری بلند شد. وقتی شب فرا رسید، نگرانی از حمله مجدد ژاندارم ها از یک طرف و تاریکی مطلق از طرف دیگر بر فضای کمیجان حاکم بود، خیلی ها از پشت بام ها به راه سمقاور نگاه می کردند، برخی شایعه کردند که از اراک نیروی کمکی خواسته اند و الان کمیجان در محاصره است. کار دیگری که آن شب صورت گرفت اعزام جنازه مطهر شهید دستجانی از طرف انار به محل سکونتش بود، البته چند نفر از ژاندارم‌ها شبانه برای گرفتن اسلحه به عیسی آباد آمده بودند که به محض نزدیک شدن با تیراندازی عده ای مواجه شدند، راه خود را به سمت کمیجان کج کرده و برای بردن جنازه شهید به درمانگاه رفتند که فهمیدند جنازه مطهر شهید به جای نامعلومی انتقال یافته است.

آن شب با تمام نگرانی‌ها و وحشت مردم به صبح رسید و روشنایی امید بیشتری به آنها داد. خبر محاصره کمیجان به گوش مردم انقلابی اراک رسیده و عده زیادی از مردم اراک با رهبری و هدایت حجت الاسلام والمسلمین مرحوم سید مجتبی میرجعفری در مقابل هنگ ژاندارمری تحصن نموده و خواستار رفع محاصره از مردم کمیجان شدند.

به خوبی یادم هست که مرحوم میرجعفری نزدیک ظهر بیستم بهمن با یکی دونفر از جوانان انقلابی اراک به کمیجان تشریف آوردند، وانتی که با آن آمده بودند پر از نان بود که برای مردم در محاصره آورده بودند ولی گویا نان هدف دوم بود، زیرا در زیر نان‌ها کوکتل، سه راهی و مواد منفجره برای مردم آورده بودند که به وسیله آنها با ژاندارم ها مقابله نمایند. وقتی متوجه شدند که آمادگی مردم بیش از این حرف هاست و این ژاندارم ها هستند که از ترس مردم به سمقاور گریخته اند، پس از یک سخنرانی مختصر به اراک مراجعت نمودند.

عصر 20 بهمن

بعد از ظهر روز بیستم بهمن یکباره این خبر در کمیجان پپچید که ژاندارم ها با تسلیحات بیشتر، از سمقاور به طرف کمیجان در حرکتند و رئیس هنگ ژاندارمری اراک خودش برای فرماندهی و نظارت با نیروی کمکی ونفربر و... به منطقه آمده است. (همه نیروها و وسایل نقلیه و نفربر و مهمات شبانه از اراک به سمقاور اعزام و ارسال شده بود) مردم به پشت بام ها رفتند تا نظاره گر حرکت و برنامه ژاندارم ها باشند، وقتی که کاروان نظامی به کمیجان رسید مسیر را به طرف عیسی آباد کج کردند، گویا واسطه ها قبلاً هماهنگی لازم را انجام داده بودند. به محض رسیدن به اول عیسی آباد فرمانده ژاندارمری از اتومبیل خود پیاده شد و کمی جلو رفت و از آن طرف هم کدخدا ذبیح افشار اسلحه ژ3 را آورده و به وی تحویل داد.

کاروان حرکت نموده و از ابتدای کمیجان (سمت همدان) وارد کمیجان شدند و آرام آرام به صورت نمایش قدرت مسیر خیابان اصلی را پیموده و بدون اینکه تیر اندازی و درگیری صورت پذیرد، از سمت انار خارج شده و به مقصد اراک حرکت کردند.

مردم انقلابی و همیشه در صحنه کمیجان با خوشحالی و تکبیرگویان از منازل خود بیرون آمده و در خیابان اصلی اجتماع نمودند و از اینکه توانسته بودند اولین پایگاه نظامی رژیم منحوس پهلوی را برچیده و نیروهای تا دندان مسلح رژیم پهلوی را وادار به فرار کنند، شادمانی نموده و خدا را شکر کردند.

یادداشتی از ابوالفضل فخرالاسلام

انتهای پیام/

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .

اطلاعات

ارسال نظر به این پست پس از 10 روز پس از انتشار امکان پذیر می باشد
منشور اخبار
salamup.ir
telegram
nashrkhabar.ir