رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

یادی از شهید «چهره‌قانی»؛ یار دیرین شهید «چمران»/کتاب «سوسنگرد به جای منچستر» مستند می‌شود

نمایش خبر : 297 | تاریخ انتشار : 18 بهمن 1396

به گزارش سلام کمیجان؛ شهرستان کمیجان از توابع استان مرکزی، یکی از شهرستان‌هایی است که نقش بسزایی در دفاع از انقلاب اسلامی داشته است، تقدیم ۲۶۰ شهید خود تائیدی بر این ادعا است. یکی از شهدایی که این دیار کهن تقدیم راه اسلام و انقلاب کرده، شهید «اکبر چهره‌قانی» است.

«شهید اکبر چهره‌قانی» متولد روستای چهرقان و یکی از شهدای شاخص شهرستان کمیجان و استان مرکزی است. او نمونه بارز یک جوان برومند، شجاع و باهوش بود که تمام زندگی خود را وقف دفاع از اسلام و خاک وطن خود کرد.

شهید «چهره‌قانی» در شعبان ماه سال ۱۳۳۷ به دنیا آمد، او پسر سوم خانواده و دارای هوش بسیار بالایی بود.

پس از اخذ مدرک دیپلم تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل عازم انگلستان شود و برنامه‌ریزی لازم را هم برای این کار کرده بود به طوری که منزلی را در انگلیس اجاره کرد و اجاره بهای آن را هم از قبل پرداخت کرد.

همین که خود را محیای رفتن کرد، حرکت های انقلابی مردم علیه رژیم پهلوی شروع و اوج گرفت و او را در آخرین لحظات از رفتن منصرف کرد.

«اکبر» مبارزه با طاغوت را بر تحصیل بر انگلستان ترجیح داد و همواره می گفت «تا پیروزی انقلاب اسلامی این آب و خاک را ترک نخواهم کرد.»

پس از پیروزی انقلاب، عشق به اسلام و انقلاب او را در مسیر دیگری قرار داد و جزو اولین گروهی بود که به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و پس از طی تعلیمات خاص نظامی زیر نظر شهید چمران، وارد نیروی ویژه نخست وزیری شد و از آن طریق در اغلب جنگ‌های کردستان به همراه دکتر چمران شرکت کرد تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد و اکبر روز ۷ مهر ۱۳۵۹ به همراه شهید دکتر چمران به خوزستان(اهواز) رفتند و رزمش را با دشمن در ستاد جنگ‌های نامنظم آغاز کرد.

در آخرین حضور در حمله نیروهای اسلام برای شکست محاصره سوسنگرد به همراه دکتر «چمران» در پرخطرترین محور در حالیکه در محاصره تانک‌های دشمن قرار گرفته بودند و دکتر چمران از ناحیه پا مجروح شده بود، در دفاعی دلیرانه در مقابل دشمن ایستاد و از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شب تاسوعای حسینی (۲۶ آبان) سال ۵۹ به شهادت رسید.

مقام معظم رهبری در گفت‌و گو با برنامه «خاطرات جبهه» سیمای جمهوری اسلامی ایران در سوم مهرماه ۱۳۶۳ بیان کردند: «علی الطلوع ۲۶ آبان ماه بود، شب عملیات جزو شب‌های خاطره‌انگیز من است. شب عجیبی بود. من بودم با چمران و سرهنگ سلیمی و جوان دیگری به نام «اکبر» که از محافظان شهید چمران بود. یک پسر شجاع، خوش روحیه، متدین و جوان برازنده‌ای که فردای همان روز کنار چمران شهید شد.»

سوسنگرد به جای منچستر؛ روایتی از زندگی شهید «اکبر چهره‌قانی»

«مجید یوسفی» یکی از جوانان خوش ذوق شهرستان کمیجان است که چندسالی می‌شود مشغول جمع آوری خاطرات و زندگی‌نامه شهدای این شهرستان است.

او از سال ها قبل اطلاعات شهدای روستای «چهرقان» کمیجان را جمع آوری و در کتابی باعنوان «سیرت خوبان» به چاپ رساند.

چندی قبل نیز زندگی‌نامه و خاطرات شهید «اکبر چهرقانی» را در کتاب «سوسنگرد به جای منچستر» را توسط انتشارات «ابراهیم هادی» به چاپ رساند.

«آتش به اختیار»؛ یعنی نقطه قوت در کار فرهنگی

یوسفی در گفتگو با خبرنگار سلام کمیجان گفت: در سال‌های اخیر محور مطالعات خود را درباره زندگی شهدا و خاطرات جبهه قرار دادم و تصمیم گرفتم با جمع آوری خاطرات شهدا، هریک از آن‌ها را در قالبی مشخص تدوین کنم.

وی ادامه داد: ماه‌ها قبل مقام معظم رهبری از واژه «آتش به اختیار» استفاده کردند و این در کار فرهنگی ما جوانان، یک نقطه قوت بود. همین امر سبب شد تا عزمم را جزم کرده و گامی مؤثر در این راه بردارم.

یوسفی با اشاره به کتاب «سوسنگرد به جای منچستر» گفت: این کتاب از زندگی تا شهادت شهید «اکبر چهرقانی» از نزدیک‌ترین افراد به شهید «دکتر چمران» است و در این کتاب خاطرات مختلفی از دوران زندگی «اکبر چهرقانی» از زبان خانواده و همرزمان روایت شده است.

وی در ادامه افزود: کتاب «سوسنگرد به جای منچستر» با ۱۴۴ صفحه، شمارگان ۳۰۰۰ هزار نسخه و قیمت ۶ هزار و ۸۰۰ تومان توسط گروه فرهنگی «ابراهیم هادی» در سطح کشوری منتشر شد.

ساخت مستند شهید «اکبر چهرقانی»

یوسفی از ساخت مستند شهید «اکبر چهره‌قانی» خبر داد و گفت: تصویربرداری مستند شهید «اکبر چهرقانی» از شهریورماه سال ۹۳ آغاز شده است و به دلیل مشکلات مالی و زمان‌بر شدن هماهنگی‌ها با همرزمان شهید ساخت این مستند سه سال به طول انجامیده و هم‌اکنون در مرحله پایانی تدوین قرار دارد؛ و ان‌شاالله در سالروز شهادت دکتر «چمران» از یکی از شبکه‌های ملی صدا و سیما پخش می‌شود.

بخشی از کتاب «سوسنگرد به جای منچستر»:

«حاج آقا صدر اعلامیه‌های حضرت امام خمینی (ره) را از قم برای اکبر می‌فرستاد و ما شب‌ها آن‌ها را در کوچه و خیابان پخش می‌کردیم. یک شب که مشغول این کار بودیم، مأموران ساواک به ما دستور ایست دادند!

درنگ جایز نبود. طبق قرار، هرکدام از یک طرف فرار کردیم. اعلامیه‌ها داخل پاکتی زیر لباسم بود. در آن شرایط هرچه اصرار کرد که اعلامیه‌ها را به او بدهم، ندادم و مثل برق و باد فرار کردم. پس از طی چند کوچه به یک کامیون که کنار جاده پارک شده بود رسیدم.

بلافاصله به زیر کامیون خزیدم و اعلامیه‌ها را در بالای لاستیک بزرگ ماشین مخفی کردم و با احتیاط بیرون آمده و دوباره فرار کردم. در مسیر با عجله خودم را داخل جوی آبی انداختم تا به زیر پل بروم، ناگهان صورتم محکم به جایی خورد و چانه ام پاره شد.

هنوز جای زخم، به یادگار در صورتم مانده است. شاید سه چهار ساعت زیر پل مخفی بودم. وقتی که مطمئن شدم کسی دنبالم نیست و آب‌ها از آسیاب افتاده به منزل برگشتم. چند روز بعد، طبق معمول با «اکبر» به پخش اعلامیه‌ها و راهپیمایی و تظاهرات پرداختیم.

بعد از فرمان امام، به پادگان‌ها حمله کردیم. در یکی از این حمله‌ها من و «اکبر» یکدیگر را گم کردیم. «اکبر» با گروهی به سمت ساختمان ساواک رفته بود و من هم با گروهی به «پادگان حشمتیه» حمله کردیم.

بعد از ظهر همان روز «اکبر» را با یک مسلسل یوزی دیدم و من هم مقداری فشنگ و یک قبضه اسلحه ژ ۳ آورده بودم. روز بعد نوبت حمله به کلانتری‌ها بود و این راه و تکلیف ما بود تا این که انقلاب به پیروزی رسید.

ما به دستور حضرت امام همانند سایر مردم پاسداری از انقلاب را بر عهده داشتیم و هر شب در سنگرهای محلی نگهبانی می‌دادیم. در آن ایام تمام فکر و ذهن و زندگی «اکبر»، انقلاب شده بود و بس...»

انتهای پیام/

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .

اطلاعات

ارسال نظر به این پست پس از 10 روز پس از انتشار امکان پذیر می باشد
منشور اخبار
salamup.ir
telegram
nashrkhabar.ir