رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

صدای قدم‌های «سهراب» در روستای «آقچه‌کهریز»/«مسافر، هنوز در سفرم» تابلویی که گذر عمر را حکایت می‌کند

نمایش خبر : 971 | تاریخ انتشار : 25 دی 1396
به گزارش سلام کمیجان؛ دنیای اسرارآمیز هنر هزاران راز را در دل خود نهفته دارد، رازهایی که هنرمندان هر عصر تنها بخش کوچکی از این اسرار را بازگو می‌کنند؛ و چه خوب می‌شود در کوتاه فرصتی که داریم از محفل پیشکسوتان هنر بهره گرفته و با ثبت و ضبط خاطراتشان آنان را ماندگار سازیم؛ چه بسیار رازهایی که در این محافل صمیمانه از دیگر هنرمندانی که تنها نامی از خود به یادگار گذاشته‌اند، بازگو و حلقه‌ای مفقوده در این میان کشف می‌شود.

صدای قدم‌های «سهراب» در نقاشخانه ایل بزچلو

پس از سی‌و اندی سال تحقیق و مطالعه پیرامون شخصیت پُر محتوای استاد «عیسی‌خان بهادری» به نتایج جالبی دست یافتم. براساس این یافته‌ها مشخص شد که «سهراب سپهری» شاعر در مدت زمانی در دهکده «آقچه کهریز» در محضر استاد عیسی بهادری شاگردی کرده و نقاشی «مسافر هنوز در سفرم، وقتی صدای پای آب برمی آید!» را به تصویر کشیده است. تابلویی که بر دیوار نقاشخانه ایل بزچلو خودنمایی می‌کند.

مرحوم استاد «پورصفا» یکی از شاگردان استاد «عیسی بهادری» که نزدیک به ۵۰ سال در کنار استاد «بهادری» شاگردی می‌کرده است؛ از حضور و شاگردی «سهراب سپهری» در نقاشخانه آقچه کهریز در گفتگو با علی‌اکبر آقچه کهریزی هنرمند بزچلوئی در سال ۹۲ چنین می‌گوید:

«در اواخر تابستان سال ۵۳ شمسی برای دیدار با استاد «بهادری» به دهکده «آقچه کهریز» رفتم که با «سهراب» آشنا شدم، «سهراب» معمولا در بالای برج‌خانه اندرونی غروب خورشید را تماشا می کرد. او در آن سال ها بارها از اصفهان به آقچه کهریز سفر می کرد و هفته ها در خانه شخصی استاد ساکن می‌شد.

زمینه آشنایی سهراب با استاد به زمانی بازمی‌گردد که سهراب روزگاری در مکتب استاد در اصفهان شاگردی می‌کرده است، به دعوت استاد بهادری تصمیم به سفری چند روزه و دیدار با خانواده استاد به آقچه کهریز می‌گیرد ولی شکوه و زیبایی روستای آقچه کهریز، دشت ها و چشمه ها سبب شد تا سفر چند روزه به سفری چند ماهه تبدیل شود.

سهراب آن چنان تحت تأثیر این فضا قرار گرفته بود که با زندگی روستایی اُنس گرفته و با نقاشی های مختلف از مناظر مختلف و حضور در کنار مردم لذت می بُرد. گاه اسباب نقاشی هایش را بر تَرک دوچرخه می گذاشت و به دشت می رفت. سهراب گاه سوارکاری و گاه در رنگرزی خامه ها و برپا کردن دارها کمک کار بود،.... او یک عاشق بود.

وقتی راز نقشه ماهی را که نیایش مادران ایرانی است، برایش گفتند بارها آن نقشه را ترسیم کرد و کنار دار قالی ها برای بافت قالی نشست. رفاقت و صمیمیت من و سهراب هر روز بیشتر می شد و سهراب از رمز و رموز نقاشی سؤالات فراوانی می پرسید.

سهراب در قلعه آقچه کهریز اشعاری از مجموعه «مسافر، هنوز در سفرم و صدای پای آب» را برای من و استاد بهادری خواند، آن موقع بود که استاد از سهراب خواست سه مجموعه را در قالب یک نقاشی ترسیم کند.

سهراب نقاشی را با چند اسب خاکستری و کالسکه پُر از مسافر روی پارچه مشکی که به گفته خودش نمایش بخشی از فلسفه مجموعه اشعار نام برده بود، نقش زد و به استاد بهادری هدیه داد.»

بخشی از تابلو «مسافر، هنوز در سفرم و صدای پای آب»

به طور حتم این مسافر شعر و شعور(سهراب)، یادگارهای کم نظیری در نقاشخانه استاد بهادری، ایل بزچلو و قلعه هنر از خود به یادگار گذاشته است. با توجه به صحبت های استاد «پورصفا» تنها چند نمونه از آثار خلق شده سهراب را در نقاشخانه ایل بزچلو یافتم که همچنان در موزه ایل بزچلو استاد عیسی بهادری نگهداری می شود.

این تابلو بر روی یک پارچه خاص مخملی مشکی رنگ به طول ۵۵ و عرض ۷۵ سانتیمتر کار شده است؛ نقشی که بر روی تابلو بسته شده در تاریکی یکی از شب‌هایی بوده است که سهراب به علت بیماری حال مساعدی نداشته و پس از بازخوانی اشعار خود در برج محل استراحتش در مجموعه قلعه آقچه کهریز آن را ترسیم می کند.

سهراب در این تابلو نمایش یک شب تاریک را ارائه می دهد که ماه توان خودنمایی ندارد. در واقع منظور از ماه همان خود سهراب است که به علت درد و رنج بیماری توان هنرنمایی بیشتر را ندارد و این موضوع را می توان در رنگ های خاکستری موجود در اثر به راحتی درک کرد.

در حالیکه رنگ خاکستری مظهر چشم پوشی از دنیا و رنگ عقلایی است، سهراب بیشتر در حالت هایی که فشارهای روانی و جسمی مستولی می شده از این رنگ ها در نقاشی خود بهره می‌گرفته است.

در این تابلو سه اسب سفید متمایل به خاکستری دیده می شود که تاریکی شب را شکافته و مسافران درون کالسکه در حرکت هستند، گویا سوارکار اصلی خود سهراب است که نقش مسافر را ایفا می کند.

نوع و فرم تصویر از مسافر و مسافران نشان از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی سهراب است که آن ها را پشت سر گذاشته است؛ اما باور دارد که هنوز در سفر است. در واقع چند مسافر درون کالسکه دوران های مختلف زندگی کودکانه و نوجوانی سهراب است که امروز هنوز او را مشتاق به راندن و حرکت می نماید.

سفرهای سهراب افق دید زندگیش را روشن‌تر کرد، به طوری که اولین سفر خویش خارج از کاشان را شهر نراق می‌داند و می‌گوید وقتی برای اولین بار وارد شهر نراق شده تحت تأثیر معماری و سنت های زیبای موجود در این شهر قرار گرفته است و همین سفر بستر سفر به مشرق زمین می شود.

وقتی سهراب پای در قلعه آقچه کهریز و نقاشخانه و زادگاه استاد بهادری می گذارد گویا این احساس در درون سهراب پردازش می شود که قدم در دوران کودکی و نوجوانی خویش گذاشته است؛ لذا برای آن همه کنجکاوی و جستجوگری خویش در دوران گذشته در اینجا برنامه ریزی می‌کند و با عملی ساختن دوباره آن دوران، انرژی تازه‌ای گرفته و با ترسیم تابلو «مسافر هنوز در سفرم، صدای آب بر می آید» خود را برای سفر دیگر اما ماندگار آماده می کند.

شخصیت مردان بزرگ پیوسته با یکدیگر پیوندها دارد، اگر چه یکدیگر را ندیده باشند. گویا سهراب و عیسی از یک خاک زاده شده اند که چنین همدیگر را دریافته اند. شاید این برگرفته از سرای کاشانی در بازار تاریخی-فرهنگی کلانشهر اراک بوده که روزگاری در آن هنر جاری و ساری بوده است.

شاید لطافت اشعار سهراب از این هم خاک بودن برگرفته از اشعار فخرالدین عراقی از دیار کمیجان باشد که مهد شعر و عرفان بوده و شاید حکمتش به خاطر این سرا برگرفته از دکتر حسابی و مرام و ابهتش از امیرکبیر.

 علی‌اکبر آقچه کهریزی بزچلویی عراقی

انتهای پیام/

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .

اطلاعات

ارسال نظر به این پست پس از 10 روز پس از انتشار امکان پذیر می باشد
منشور اخبار
salamup.ir
telegram
nashrkhabar.ir