رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

نام آوران کمیجان/شيخ شهاب الدين محمدبن موسی العراقی البزچلويی

نمایش خبر : 291 | تاریخ انتشار : 11 آبان 1395

به گزارش سلام کمیجان ، یکی از دانشمندان کمیجان شيخ شهاب الدين محمدبن موسی العراقی البزچلويی ملقب به شهاب الدين از عرفاء و دانشمندان و فيلسوفان قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم هجری قمري که مدتي در بلده کرمانشاه بسر می برده است كه در كتاب لغت نامة دهخدا ذيل نام وي آمده است : شيخ شهاب الدين علاوه بر مقام علمي، از وعاظ و خطباي زبردست بوده و پيوسته مردم را به حق و حقيقت معارف الهي دعوت ميكرده است .

 

ايشان يکي از فيلسوفان اشراقي در ايران عهد قاجاركه از جملة حکمت پيشگان ناشناختة آن روزگار است دربارة نسبت او با توجّه به تصريح خود بر کميجاني بودنش، مي توان گفت به احتمال، يکي از اعضاي ايل «بوزچلّو» بوده است که از روزگار صفوي به بعد در نواحي غربي ايران سکونت داشتند و در شمار همکاران حکمرانان صفوي بودند.

 

البتّه به نظر مي رسد که حکيم کميجاني، نسبت خود را به صورت تصحيف شده يا با لهجة متداول در آن روزگار «بُزشلّويي» نوشته است ، کميجاني در خانواده اي اهل علم و ادب زاده مي شودو پدرش موسي از اهل علم آن روزگار بوده که قرآني هم به خط خوشي از او باقيمانده است.

 

وجود نسخه اي از او به خط نستعليق در 63 برگ از کتاب قاطعة ا لمراء في تحقيق مجرّددردست است كه خود کميجاني در مقدمة يکي از نسخه هاي نور الفؤاد در باره زندگي خود تصريح کرده است که تا سال سوّم از دوران دانش اندوزي اش در 1263 هجري نزد پدرش به تعليم علوم ديني و ادبي مشغول بوده است.

 

پس از درگذشت پدر در اين سال، به اصرار ا ها لي محلّ زندگي اش دو سا لي را به کار قضاوت مي گذراند امّا از آنجا که «رياست خالي از دانشمندي و کياست را مطلوب و محبوب خويش» نمي ديده است به انوار ائمّة معصومين متوصل مي شود و در پي رؤيايي اشراقي کار قضاوت را رها کرده و پس از مدّتي جست و جو و طلب ارباب دانش و بينش، سرانجام در 1265 هجري قمري به بروجرد رفته و نزد سيّد کشفي، به مدت دو سال، هم هنگام به تعليم علوم رسمي و باطني همّت مي گمارد.

 

حکيم کميجاني پس از رحلت سيّد کشفي در 1267 هجري قمري نُه سالي را در نيشابور به تحصيل مي گذراند تا آنکه به سبزوار مي رود و در محضر حاج ملاّ هادي سبزواري تزکية نفس و تعليم دانش را پيوندي دوباره مي بخشد و در حکمت اشراقي پايه اي ارجمند مي يابد .

حکيم کميجاني پس از درک محضر حکيم سبزواري، در پي رؤياي صادقة ديگري، بار ديگر دامن قرار از کف مي دهد. اين بار به اصفهان ره مي سپارد و به اشارت حکيم و عارف دل آگاه اين شهر، مير محمّد حسيني، در مدرسة نوريّه رحل اقامت مي افکند و تعليمات اشراقي خود را تکميل مي کند.

 

در همين شهر بوده است که حسينقلي خان سلطاني در 1285 هجري محضر او را درک مي کند. حکيم اشراقي ما، پس از چند سالي اقامت در اصفهان، به عتبات عاليات مي رود. سرانجام، درسال 1299 به کرمانشاه بازمي گردد و با اقامت در اين شهر، مجلس درس حکمي خود را برپا مي کند و به کار وعظ و خطابه و دعوت مردم به معارف ا لهي نيز همّت مي گمارد.او در اين شهر ارج و قربي داشته است؛ چنان که به روزگار حکمراني حسام الملک حسين خان امير تومان قره گوزلو در کرمانشاه، او را در شمار نزديکان وي مي يابيم و به نوشتة استاد صدوقي سها، در پي دريافت تخت پوستي از او، قصيده اي در مدحش مي سرايد.

 

البتّه در کرمانشاه از جانب ظاهربينان براي او گرفتاريهايي نيز پيش مي آيد و کار تا تلاش براي برگزاري مجلس تکفير نيز بالا مي گيرد که با مساعدت و طرفداري بزرگ روحانيون شهر در اين وقت به نام آقا رحيم از حکيم کميجاني، ماجرا پايان مي يابد.

 

شاگردان

 

از شاگردان حکيم کميجاني هم دو تن را مي شناسيم: نخست، رضوان که ديوان اشعاري هم داشته است ؛ و ديگر، آقا ميرزا اسماعيل بن ميرزا حسن نجومي (م 1318 ق) حکيم و فقيه اصولي.کميجاني در آثار خويش، خود را «شهاب الدين» خوانده است. امّا در حديقة الشـّعراء احمد ديوان بيگي شيرازي، در ش‍رح‌ ح‍ال‌ و آث‍ار ش‍اع‍ران‌ و ع‍ارف‍ان‌ و ص‍وف‍ي‍ان‌ و دان‍ش‍م‍ن‍دان‌ دورة‌ ق‍اج‍اري‍ه‌ از س‍ال‌1200ت‍ا 1300ه‍ج‍ري‌ ق‍م‍ري،‌ آمده است که حاج ملاّ هادي سبزواري او را «شيخ اشراق» و «اشراقعلي شاه» مي خوانده است. از محقّقان معاصر، استاد صدوقي سها به نقل از شادروان بديع الزّمان فروزانفر، اين سخن را تأييد کرده است. ديوان بيگي، به نقل از حسينقلي خان سلطاني از سروده هاي کميجاني در کتابي به نام اشراقيات ابياتي نقل کرده است که بر توانايي او در سخنوري دلالت مي کنند. از جملة اين ابيات عبارتند از:


گرچه جان را سوخت سوداي غم جانان ما
از غم جانان ما فارغ مبادا جان ما
ما دل و دين دادگان کوي عشقيم از ازل
ثـابت و پـاينده بــــادا تـا ابد پيمان ما
شد ز فقر و نيستي اندر ره سلطان عشق
عرصه گاه لا مکاني ساحت ميدان ما
***
در ميکده دربان شو، پيمانه دمادم زن
بي دغدغه سلطان شو پا بر حشم جم زن
از عقل مبرّا شو، ديوانه و شيدا شو
از شمع چه مي جويي، بر نيّر اعظم زن
سجّادة تقوي را رهن مي صافي کن
ديباچة دانش را باطل کن و برهم زن
هستند حجاب جان هم صورت و هم معني
آن آب چو آتش گير، آتش به دو عالم زن

 


تاريخ درگذشت کميجاني را شادروان ابراهيم دهگان و به پيروي از او استاد صدوقي سها، 1313 هجري قمري ذکر کرده اند؛ مراجعه به طبقات اعلام الشـّيعة شيخ آقا بزرگ طهراني نيز اين تاريخ را تأييد مي کند.

 

آثار

 

از آثار اين حکيم نورانديش، اکنون دو عنوان را مي شناسيم که به فارسي نگاشته شده اند. نخست، رسالة نور الفؤاد که در اصفهان به نگارش درآورده است و تصريح مؤلّف بر حيات حکيم سبزواري و دعا براي سلامت و طول عمر او با عباراتي مانند «أدامه اللّه أبـَد الأيـّام» در فرازهاي چندي از آن، نگارش اين اثر را به سالهاي پيش از 1289 هجري (تاريخ درگذشت حکيم سبزواري) مي رساند؛ و ديگر افتتاحيّه يا شرح دعاي افتتاح که در 1304 هجري قمري، هنگامي که حسام الملک از جانب ظل السّلطان براي سرکوب اشرار غرب ايران مأموريت يافت، با مدد جستن از باطن حضرت حجّت، به نيّت پيروزي اميرتومان، نگاشته شده است .

 

كه بسال 1324 انجمن تبليغات اسلامي آنرا انتشار داده هر دو نوشتة فارسي برجاي مانده از کميجاني، از دانش حکمي و ادبي ژرف او دلالت مي کنند و از دلبستگي خاصّ او به حکمت اشراقي خبر مي دهند. در واقع، اين دلبستگي در او چنان ريشه دار است که دعاي افتتاح را نيز با رويکردي اشراقي شرح کرده است. رسالة نور الفؤاد کميجاني را واپسين اثر اشراقي مهم نگاشتة عهد قاجار مي توان دانست؛ و طُرفه آنکه رساله اي است به زبان فارسي. کميجاني در اين رساله با بياني روشن و با نثري وزين و آسان ياب به بازنمود اساسي ترين مسئلة حکمت اشراقي همّت گماشته است که همانا «علم حضوري» و به تعبير فلسفة جديد «مسئلة شناسايي و شناخت» باشد. او کتاب خود را در يک مقدمه و چهار اشراق تنظيم کرده است: منابع مورد استفادة کميجاني در نگارش نور الفؤاد بسيار متنوّع اند و آنها را چنين مي توان طبقه بندي کرد:
- آيات قرآن و احاديث قدسي
- احاديث رسول اسلام (ص) و ائمّة اطهار (ع)؛ به ويژه دعاي کميل، حديث حقيقت، دعاي سحر، فرازهايي از نهج البلاغه و صحيفة سجاديّه؛
- متون حديثي و تفسيري شيعي مانند کتاب التوحيد شّيخُ‏ صّدوق (م 381 ق) و تفسير الصّافي فيض کاشاني (م 1091ق)
- متون حکمي و فلسفي مانند الاشارات و التـّنبيهات ابن سينا (م 428 ق)، حکمة الاشراق شهاب الدين يحيي سهروردي (شهيد 587ق) و شرح شمس الدين محمّد شهرزوري (م بعد ق) بر آن، تهذيب المنطق و الکلام سعدالدين تفتازاني (م 791 ق)، قرّة العيون ملاّ محسن فيض کاشاني (م 1091 ق) و شرح منظومة فلسفي و شرح اسماء الحسني حاج ملاّ هادي سبزواري (م 1289 ق)
- متون منظوم و منثور عرفاني مانند مثنوي معنوي مولانا جلال الدين محمّد بلخي (م 672 ق)، حقّ‏ اليقين شيخ محمود شبسترى (م 720 ق)
- سروده هاي شاعران نامدار ايراني، به ويژه خيّام نيشابوري (م 517 ق)، نظامي گنجوي (م 608 از 687 ق)، سعدالدين محمّد حمويه (م 650 ق)، مولانا جلال الدين محمّد بلخي (م 672 ق)، فخرالدين عراقي (م 688 ق)، سعدي شيرازي (م 691 ق)، شيخ محمود شبستري (م 720 ق)؛ خواجه شمس الدين محمّد حافظ شيرازي(م 792 ق)، شمس الدين محمّد مغربي (م 809 ق). از ميان اين شاعران، او بيشترين ابيات را از مولانا، شبستري، حافظ و مغربي نقل کرده است.

 

البتـّه، دلبستگي کميجاني به مولانا بدان پايه است که در فرازهاي چندي از رسالة افتتاحيّه، اشعار او را به عنوان حجّت سخن خويش نقل کرده است. ، منابع مورد استفادة کميجاني در نگارش اين رساله، بسيار متنوّع اند و از تسلّط او بر متون مختلف حديثي و تفسيري و عرفاني و حکمي و ادبي خبر مي دهند. چگونگي ترکيب اين منابع در رسالة نور الفؤاد نيز مسئله اي است که تأمّل در آن از اهميّت تلاش مؤلّف خبر مي دهد.

 

گويي منابع ياد شده، براي او در حُکم نُتهاي مختلف موسيقي بوده اند تا در مقام آهنگسازي ماهر از آنها ملوديهاي مناسبي بسازد و به يک هارموني مشخّص برسد که به فرجام، درصدد بازنمود «علم حضوري» است.گفتني است که رويکرد کميجاني در نور الفؤاد، ادامة همان رويکردي است که در آثار استادش سبزواري مي توان يافت و حتّي در نگاه نخست چنين مي نمايد که در پي شرح فرازهايي از منظومة فلسفي استاد خود بوده است. نکتة جالب توجّه در نور الفؤاد، شباهت بخشهايي از اين متن با کتاب شرح اسماء الحسني حاج ملاّ هادي سبزواري است؛ چنان که به نظر مي رسد، حکيم اشراقي ما، به هنگام نگارش اثر خود، اين کتاب حاجي سبزواري را چنان در نظر داشته است که گويي فرازهايي از نوشتة او، ترجمه و تحرير فارسي متن عربي شرح اسماء الحسني سبزواري اند؛ البتّه با افزوده هاي کميجاني.با اين حال، با درنگ در متن به روشني درمي يابيم که کميجاني بر خلاف سبزواري، براي فهم آموزه هاي شيخ اشراق به بهره گيري از حکمت صدرايي اصراري ندارد و دستامد سخنش به جانماية سخن شيخ اشراق نزديکتر است. همچنان که به رغم بهره گيري از آثار شيخ محمود شبستري و اشعار فخرالدين عراقي، در نوشتة او کمتر رد پايي از آموزه هاي ابن عربي مي توان يافت و از آغاز تا فرجام اثر، به ره يافت اشراقي خود کاملاً وفادار مانده است.
منابع و مآخذ: مقاله استاد محمد كريمي زنجاني اصل، وبلاگ گروه ادبيات فارسي كميجان

 

 

انتهای پیام

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .
فرم ارسال دیدگاه
نام کامل :
پست الکترونیکی :
متن پیام :
کد امنیتی : تصویر كد امنیتی
عکس خوانده نمی شود
منشور اخبار
salamup.ir
avini
telegram
nashrkhabar.ir