رسول اکرم(ص) : هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

حادثه ای در کمیجان که بازتاب جهانی داشت/ خاطراتی از روزهای انقلاب در کمیجان

نمایش خبر : 379 | تاریخ انتشار : 19 بهمن 1396

به گزارش سلام کمیجان؛ کمیجان در زمان طاغوت یک روستا و در نهایت مرکز بخش بود و درسطح بندی جغرافیایی قابل قیاس با شهرهای بزرگ نبود، ولی در مقیاس یک روستا حرکت های شورآفرین و انقلابی مردم کمیجان از سال 42 تا 57 بزرگتر ازبسیاری از شهرستان‌ها بوده و به همین جهت زبانزد برخی شخصیت های بزرگ انقلاب گردید.

در طول دوران 14 ساله تبعید حضرت امام، رساله ایشان در بین مردم رد و بدل می شد و اکثر مردم مقلد آن حضرت بودند. این امر مرهون هدایت روحانیت انقلابی حاضر در کمیجان مثل مرحوم حاج آقا شماعی بود که در همان اوایل قیام امام خمینی(ره)، ضمن حمله به رژیم پهلوی، ترور حسنعلی منصور را عمل انقلابی یاد کرد و آن مزدور وابسته را در بالای منبر تحقیر کرد.

مردم کمیجان هماهنگ و مطابق با شهرهای بزرگ و دقیقاً با همان شعارها و شور و هیجان وصف ناشدنی در راهپیمایی های گسترده شرکت می کردند و حضور مردم روستاهای اطراف و حتی روستاهای فراهان به این شور و حضور می‌افزود که در این نوشته مختصر، فقط به راهپیمایی‌ها و حرکت انقلابی بهمن ماه 57 اشاره می‌کنیم و اینکه واقعه 19 بهمن کمیجان برای همیشه در تاریخ انقلاب باقی ماند؛ به طوری که مهندس بازرگان نخست وزیر انقلاب اسلامی در تلویزیون از حرکت انقلابی مردم کمیجان تقدیر کرد و حتی این حرکت انقلابی در رادیو مسکو و رادیو بی بی سی نیز بازتاب داشت و حمایت مردم اراک و تحصن آنان در میدان ارک اراک و تقدیر مردم قم؛ از خاطرات به یاد ماندنی تاریخ انقلاب می باشد که در ذیلاً به آن اشاره می گردد.

 

ماه بهمن، ماه آزادی و پیروزی

تظاهرات مردمی، بدون تعطیلی ادامه داشت. با آغاز ماه بهمن گویا نوید انقراض حکومت پهلوی به گوش جان ملت رسیده بود، گویا مردم منتظر یک واقعه بزرگ بودند، یک نوع بشاشیت و امید و نشاط در چهره های مردم متجلی بود و خبر آمدن امام عزیز و عزم راسخ ایشان برای پیوستن به صفوف مردم این امید را مضاعف می کرد. علاوه بر این، حضور اهالی روستا های اطراف به صورت منظم و یا متفرقه در صفوف راهپیمایی در کمیجان روحیه ها را تقویت می نمود؛ در نتیجه تمامی منطقه به صورت یکپارچه در حمایت از انقلاب صف کشیدند، گرچه تظاهرات محدود در روستا های اطراف کم و بیش جریان داشت ولی نقطه اوج و اجتماع مردم منطقه در کمیجان به نمایش گذاشته می شد.

از جمله وقایع مهم این بود که رئیس پاسگاه کمیجان عوض شد و فرد خشن تری را همراه با سلاح و مهمات بیشتر به کمیجان فرستادند. روزها یکی پس از دیگری سپری می شد تا اینکه خبر تشریف فرمایی امام خمینی در روز دوازدهم بهمن قطعی گردید، عده ای از مردم خود را به تهران رسانده و از نزدیک به استقبال امام عزیز شتافتند و عده ای دیگر برای حفظ جان امام و خنثی شدن توطئه های دشمن دست به دعا برداشته بودند، ولی اکثر مردم در منازلی تجمع کرده بودند که در آنها تلویزیون وجود داشت، مردم لحظه به لحظه ورود امام را با دقت و شوق وصف ناشدنی تماشا می کردند.

سخنرانی امام عزیز در بهشت زهرا و آهنگ صدای ملکوتی ایشان قوت قلبی به همه انقلابیون بود زیرا تا آن موقع صدا و تصویر حضرت امام را همزمان با هم ندیده و نشنیده بودند. چند روزی از ورود حضرت امام گذشته بود که خبر انتخاب آقای مهندس بازرگان به نخست وزیری از سوی امام خمینی، به تظاهرات مردمی نشاط بیشتری بخشید.

گویا فروپاشی رژیم حتمی شده بود، این نشاط در کمیجان با شعار داغ حاج غلام عباس فخارنیا به زبان ترکی و فارسی مضاعف شده بود، شور و شعف مردم عجیب بود، اکثر شعار ها در آن روز به طرفداری از دولت انقلابی بود و همه این شور و هیجان به خاطر انتخاب دولت اسلامی از سوی امام بود.

تظاهرات 17 بهمن 57

راهپیمایی روز 17 بهمن در کمیجان تاریخی و به یادماندنی بود. گویا این روز آبستن واقعه ای مهم بود، مسیر خیابان اصلی طی شد، وقتی به نزدیک پاسگاه رسیدند، ژاندارم ها صف کشیده بودند، شعار مسالمت آمیز رایج «ارتش فدای ملت - ملت فدای ارتش- درود بر برادر ارتشی» در فضای آنجا طنین انداز شد، ولی بی اعتنایی رئیس پاسگاه جدید و عصبانیت او باعث شد که خون مردم به جوش آید، شعارهای مسالمت آمیز از محل پاسگاه تا مسجد جامع خیلی تند و به ضد رژیم تبدیل شد.

منزل یکی دو نفر از ژاندارم‌ها در اطراف مسجد جامع بود، یکی از جاسوسان پاسگاه به دروغ خبر داده بود که مردم قصد دارند به خانه های ژاندارم‌ها حمله کنند و آنها را به آتش بکشند. این خبر باعث واکنش رئیس پاسگاه جدیدالورود و در نتیجه اعزام تعدادی از ژاندارم‌های مسلح و استقرار آنها در پشت بام های اطراف مسجد جامع بود.

وقتی که مردم به میدان مسجد جامع رسیدند، ناگهان ژاندارم‌های آماده و اسلحه بدست را در پشت بام های اطراف مسجد مشاهده کردند، این منظره باعث شد جوانان با شدت تمام شعار های ضد شاه و رژِیم را تکرار کنند، عده ای از جوانان دکمه های پیراهنشان را گشوده بودندو فریاد می زدند این سینه های ما آماده اصابت گلوله های شماست، ولی آنها واکنشی نشان نمی دادند، در این موقع بود که جوان چالاکی از منازل همسایه خود را به بالای بام ساختمانی رساند که یکی از ژاندارم‌ها در آن مستقر بود.

او با قدرت تمام یک ژاندارم را از بالای بام 5-6 متری به کوچه پرت کرد که در این موقع تیراندازی هوایی شروع شد و شخصی به نام ولی الله افشار اسلحه ژاندارم به زمین افتاده را برداشته، با جوانان سراب با خوشحالی و افتخار به طرف محله سراب برگشتند و خود ولی الله اسلحه را به عیسی آباد برد.

وضعیت کمیجان بحرانی شد، در شب هجدهم مردم در مسجد سراب تجمع نموده و تصمیم گرفتند با ژاندارم ها مقابله کنند، گرچه در این میان عده ای از ریش سفیدان و بزرگان قوم سعی داشتند که با وساطت، اسلحه را از آقای کدخدا ذبیح افشار -پدر ولی الله- گرفته و به پاسگاه تحویل دهند تا بحران فروکش نماید، ولی او با سماجت قبول نمی کرد، در نتیجه از اراک نیرو و مهمات زیادی به کمیجان گسیل شد، حتی نفربر هم به کمیجان فرستاده بودند، این ماجرا در روز هجدهم به گوش روستاییان منطقه و حتی بخش فراهان رسید که به صورت عملی در روز نوزدهم بهمن اعلام حمایت نمودند.

یادداشتی از ابوالفضل فخرالاسلام

انتهای پیام/

 

دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .

اطلاعات

ارسال نظر به این پست پس از 10 روز پس از انتشار امکان پذیر می باشد
منشور اخبار
salamup.ir
telegram
nashrkhabar.ir